سانازم عاشقانه دوستت دارم

عشق یعنی زندگی . زندگی یعنی ساناز

خانومی

عکس خانومی همونطور که قول داده بودم . عاشقشم بخدا . دوست های گلم کامنت بذارند میام بهشون رمز و میدم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/01/14ساعت 23:49  توسط محمدرضا صادقیان  | 

یک کمی متفاوت

سلام

دوستای گلم الان اومدم که به قولم وفا کنم . بنویسم چی شده بود و چه اتفاقی افتاد . البته سعی میکنم به شیوه ای بنویسم که خانومی دوست داره . من وقتی عصبی میشم این شکلی میحرفم و خانومی خیلی دوست داره . الان در حد مرگ عصبی هستم و خود خانومی هم دلیلشو میدونه . بریم سراغ موضوع :

یکی اومد گفت بشم خواهرت . گفتم خواهری نداشتم اما مهر خواهرمو از خاله هام گرفتم . گفت میشم سنگ صبورت تا برسی به ساناز . گفتم قبول تو خواهر من داداشی . کمک خواستی نمیگم ژاروارژان میشم اما تنهاتم نمیذارم . گفتم و گفت . یک جایی دلم بد گرفته بود . گفت چی شده گفتم خانومیم دوستم نداره . فکره دیگه میاد تو سر آدم . بیخیال دل ژر دردم میگه من نمیذارم غصه بخوری تو هم نذار من غصه بخورم . گفتم انگار که خیالش اینجا هم سر گوچشونه که متلک میژرونند و عاشق میشند . گفتم بذار امتحانش کنم . گفتم من میخوامت تو چی ؟ گفت از اولش هم من همین رو میخواستم بگم تو نمیگرفتی منم مثل خودش بیخیال همه دنیا گفتم برو گمشو عوضی . بعدش واسه رد گم کنی به خانومی من گفته اگه نمیخوای ولش کن تا یکی دیگه بهش برسه . اینقدرحیوونه بوده طرف

الان گرفتید قضیه چی بوده دوست جونیای خودم .بابا بخدا من فقط سانازمو دوست دارم به کی بگم . نمیتونم به دختر دیگه ای حتی فکر کنم . بخدا نمیشه نمیتونم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/01/14ساعت 16:25  توسط محمدرضا صادقیان  | 

میخوام دوباره برگردم

سلام

دوست های خوب من خیلی خوشحالم که با نظرهای خصوصی و عمومی که تو وبلاگ گذاشتید نگذاشتید خیلی غصه بخورم . نمیخوام الان تو اولین ژست سال جدید بگم چی شد و چه اتفاقی افتاد فقط ازتون میخوام بی ادبی من رو ببخشید و اجازه بدید دو تا خط اون چیزی که تو ذهنمه بنویسم . قبلش از همه معذرت میخوام

 بی شرف عوضی شعورت نمیکشه که زدم سانازم عاشقانه دوستت دارم ازم به من میگی میخوام باهات بمونم تا احساس تنهایی نکنی . من پیش خدای خودم قسم خوردم که تا آخر عمر پایعشقسانازم بمونم حتی اگه اون بهم ۱۰۰۰ بار خیانت کنه . فهمیدی عوضی

 

دوست های گلم احتمالا اگه حسش بود و وقت کردم میخوام پنج شنه عکس خانومی رو ذارم تو ولاگکنار عکس خودم. همه یز آرومه و فقط احتیاج ه دعای خیر شما دوست های گلم دارم که اگه خدا خواد تیرماه عروسی میشیم . خدا بزرگه .

بازم معذرت میخوام برای اون کلمه های زشتی که بالا نوشتم و اینکه خیلی کم نوشتم این پست رو . سیزده بدر شده و من تنها یتنها تو خونه دارم روانی میشم از فکر . ممنون که کنارم بودید این مدت . فعلا خدانگهدار

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سعی میکنم تا ژنج شنبه همه چیز رو توضیح بدم برای شما دوست های گلم چون از شنبه خیلی وقت سر زدن ندارم و نمیتونم زیاد نت سر بزنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/01/13ساعت 14:28  توسط محمدرضا صادقیان  | 

محمدرضای عزیزم

محمدرضای عزیزم

الهی فدای این همه مهربونیت بشم

می خواستم ازت تشکر کنم ، خیلی ممنون که اینقدر دوسم داری

ایشاالله یه روز بتونم جبران کنم

خیلی دوست دارم

"ساناز"

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/12/15ساعت 18:47  توسط محمدرضا صادقیان  | 

دیدار اول . . . . . . .

سلام

هنوز هم یادم هست اولین مرتبه هم که تو را دیدم درگیر بودیم . من خسته و عصبی و تو خوشحال از اینکه قرار است همدیگر رو ببینیم . چه اتفاق جالبی . یادم هست هتل نگین اطاق ۵۰۴ . من بدون لباس و با خیال اینکه خدمتکار هتل برای نظافت آمده است در را باز کردم که بگویم تشکر احتیاجی نیست که ؟

دیدم نگهبان هتل میگوید یک خانم امدند با شما کار دارند و تو هنوز حرفهایش تمام نشده وارد اطاق شدی با آن چشمان نافذ و رویاییت که همیشه مرا تسخیر میکند . در لا به لای خواهش های نگهبان برای بیرون رفتن تو و التماس های نگاهت که میخواهی بمانی این اصرار من نتیجه داد و نگهبان ژذیرفت فقط چند ثانیه اجازه بدهد من و تو کنار هم بمانیم . دیدار اول من با بدن برهنه و تو که فقط چشمانم را مینگریستی .

حالا که به آن لحظه با شکوه فکر میکنم چقدر شرمنده تو و مهربانی ات هستم . من تلخ و نا آرام و تو چقدر مهربان و با گذشت . . . . . . . .

تو و نگاهت مرا چنان جذب کرده اید که جدا شدن از شما برایم نا ممکن است . تو درمنی . . . . . .

وقتی نبودی و نشانی ات را فرشته مهربانی به دستم نداده بود من گاهی از خودم خسته و بیزار میشدم  . حالا تو در منی و من دیگر نمیتوانم از خودم هم بیزار شوم . . . . . .

خانومی گلم به همون کلمه محمد که با تیغروی دستت کندی قسم میخورم تا لحظه ای که نفس میکشم غیر از تو اسم هیچ دختری رو نیارم . عاشقتم . . . . . . .

                                                                                                                M.S

              

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/12/14ساعت 17:55  توسط محمدرضا صادقیان  | 

خشک گریه می کنم

سلام

تجربه جالبی است . باورت میشود من یاد گرفته ام خشک گریه کنم .! ! ! ! !

همین حالا که میخواهی نباشم و من تصمیم گرفته ام که محکم بایستم تا شکستنم را نبینی دارم خشک گریه میکنم . من و تو که حالا دیگر ما نیستیم چشم در چشم هم آنقدر سرد و بی روح هم را نظاره میکنیم که گویی دشنه ای در دست منتظریم تا قلب هم را نشانه رویم و انگار که تو مصمم تراز من داری با حرفهایت مرا زخمی میکنی .

من اما تصمیم گرفته ام این غرور زخم خورده ام را یکبار . . . فقط یکبار . . . . . نه نمیتوانم . بگذار این بار هم تو زخم بزنی و من زخمی شوم  اما . . . . .

این بار نمیخواهم چشمانم مرطوب شود . من حالا دیگر یاد گرفته ام خشک گریه کنم.   

                                                                                                                     M.S

                 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/12/10ساعت 16:1  توسط محمدرضا صادقیان  | 

نشنیدنت خیلی شنیدنی شده است

سلام

امروز هم باید با نشنیدنت سپری شود . . . . . . . .

ندیدنت که برایم عادت شده است آنقدر که گاهی میترسم در شبهای زندگی مشترکمان دلتنگ این ندیدن ها شوم .

اما با نشنیدنت نمیشود کنار آمد . صدایت برایم شده است غذای روح . شده ای مادر کودک درونم که باید لالایی های تو را بشنود و تو که نیستی و نمیشنومت بهانه میگیرد و . . . . . . . .

با هر بهانه ای تماس میگیرم تا صدایت آرامم کند اما . . . . . . . .

این همه بهانه و زخم زبان هایت را پایانی نیست  . تازه میشوی نمک بر روی زخم . زخمی که با هزاران خاطره خوش ترمیم کرده ام .اما دوباره شکافی باز میکند از این همه نخواستن تو .باور کن به این نتیجه رسیده ام که :

                                   نشنیدنت خیلی شنیدنی شده است       M.S

+ نوشته شده در  شنبه 1390/12/06ساعت 2:50  توسط محمدرضا صادقیان  | 

روز مهندس

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/04ساعت 17:39  توسط محمدرضا صادقیان  | 

پاسخ یک آدم مریض

سلام

از همه دوستهای گلم معذرت میخوام اگه وقتی به مطلب خانومی عاشقتم مراجعه میکنند و نظرات رو میبینند داخل اون کلمات زننده و بسیار زشتی میبینند اما من تایید کردم اون نظرها رو تا با یک شخص احمق که حتی جرات نکرده ایمیل خودش رو بنویسه و یک مریض روانی بوده آشنا بشید . بازم میگم معذرت اگه میدونید که بهتره حذف بشند توی نظرات بگید تا حذفشون کنم.

البته یکی از دلایلش هم اینه که دوستان خیلی سخته براشون که ببینند یک وب شخصی و عاشقانه چند روزه آمار بازدیدش شده صدنفر به بالا

دوستتون دارم . خانومی حسودی نکن تو رو از خودم هم بیشتر دوستت دارم این تقدیم به تو بانوی همیشه مهربان زندگی من . بووووووووووووووووووووووووس عاشقتم

**********************************************

دوستای گلم همین الان نظرات اون مریض لاعلاج رو برداشتم فقط بخاطر شما که خیلی نظر فرستادید و خواستید این کار رو بکنم ممنون واسه همراهی دلگرم کنندتون

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/04ساعت 2:3  توسط محمدرضا صادقیان  | 

خانومی عاشقتم

سلام

یعنی الان خدا دنیا رو بهم بخشیده اینقدر خوشحالم . عکس ژایین رو ببینید خانومی فرستاده برام داغ داغ تازه هم روی برف نوشته . آشتی کردیم هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا. هیچی نمیخوام بنویسم و هیچ عکسی هم اضافه نمیکنم همین عکس خوشگله و کافیه.

خانومی عاشقتم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/12/02ساعت 8:24  توسط محمدرضا صادقیان  |